مراد على شمس
453
با علامه در الميزان ( فارسى )
و امّا « كمال » هرچيزى آن حال و يا وضعى و يا امرى است كه وقتى موجودى آن را داشته باشد ، داراى اثرى علاوه مىشود غير آن اثرى كه بعد از تماميت دارا شد ، مثلا منضم شدن اجزاى بدن انسانى به يكديگر عبارت است از تماميت انسان ، و امّا عالم و يا شجاع و يا عفيف بودنش عبارت است از كمال انسان . [ پس ] از انسان تمام عيار و بىكمال آثارى بروز مىكند ، و از انسانى تمام و كامل آثارى ديگر ظهور مىنمايد . و چه بسا مىشود كه كلمه تمام در جاى وصف كمال استعمال مىشود ، و آن را استعاره از اين مىگيرند . « 1 » * تمثّل س 429 - يك معناى واضح و روشنى كه مىشود براى « تمثّل » ارائه نمود چيست ؟ در اين مورد مثالى بزنيد ؟ ج - پس از بررسى اشكالات و پاسخهايى كه درمورد « تمثّل » وجود دارد اين نتيجه روشن مىگردد كه تمثّل ، عبارت است از ظهور چيزى براى انسان به صورتى كه انسان با آن الفت دارد و با غرضش از ظهور مىسازد ، مانند ظهور جبرئيل براى مريم به صورت بشرى تمام عيار ، چون مألوف و معهود آدمى از رسالت همين است كه شخص رسول ، رسالت خود را گرفته نزد مرسل اليه بيايد ، و آنچه را گرفته از طريق تكلّم و تخاطب اداء كند . و مانند ظهور دنيا براى على عليه السّلام به صورت زنى زيبا و فريبنده ، چون
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 2 ، ص 111 .